الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

61

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

حرام است . و سخن ميان آنها دراز كشيد تا مروان خشمگين بازگشت چون روز به پايان رسيد وليد مردانى چند نزد حسين عليه السّلام فرستاد تا حاضر شود و بيعت كند حسين عليه السّلام فرمود : صبح شود ببينيد و ببينيم . پس آن شب دست بازداشتند و اصرار نكردند . ( 1 ) آن حضرت همان شب بيرون رفت سوى مكه و آن شب يكشنبهء دو روز مانده از رجب بود و فرزندان و برادران و برادرزادگان و بيشتر خاندان وى با او بودند مگر محمّد بن حنفيه - رحمة اللّه عليه - چون دانست كه آن حضرت از مدينه خارج خواهد شد و ندانست به كدام سوى روى آورد ( ارشاد و كامل ) گفت : اى برادر تو محبوبترين مردم هستى نزد من و گرامىترين آنها بر من و از ميان خلق خير تو را خواهم و بس و تو به نصيحت من سزاوارتر هستى تا بتوانى از يزيد بن معاويه و از شهرها دور شو و بيعت مكن و رسولان خود را سوى مردم بفرست و آنها را به خود بخوان اگر مردم پيرو تو شدند و با تو بيعت كردند خداى را سپاسگزار و اگر مردم بر غير تو گرد آمدند دين و عقل تو كاسته نگردد و مروّت و فضل تو از ميان نرود و من مىترسم در شهرى از شهرها داخل شوى و مردم اختلاف كنند گروهى با تو شوند و گروهى بر تو پس تو را پيشتر از همه به دم نيزه دهند آن وقت كسى كه خود و پدر و مادرش بهترين همهء امّت هستند خونش ضايعتر و اهلش ذليل‌تر گردند . ( 2 ) حسين عليه السّلام فرمود : كجا بروم اى برادر ؟ گفت : در مكه منزل گزين اگر در آن منزل آرام توانستى گرفت همان است كه مىخواهى و اگر تو را موافق نيفتاد به يمن رو اگر در آنجا آرام گرفتن توانى فبها و اگر نتوانستى به ريگستان‌ها و كوهها پناه برو از جايى به جايى رو تا ببينى كار مردم به چه منتهى مىگردد كه تو به هر كار روى كنى رأى تو از همه كس به صواب نزديكتر است . حسين عليه السّلام فرمود : اى برادر نيكخواهى كردى و مهربانى نمودى و اميدوارم رأى تو استوار و صواب باشد ( كامل ) .